تبليغاتX
حرف های دفتر دل


حرف های دفتر دل

داستان کوتاه و خاطرات و شعر

یک سلام پاییزی همراه با نسیم باران تقدیم به شما دوستان گل، امیدوارم که در هر جای این دیار زندگی می کنید حالتون خوب و خوش باشه و همیشه فکر و روحتون شفاف و جسمتون سلامت....

جمله ی بالایی یا همون تیتر پست امروز رو تو یه مجله ایی خوندم که تاحدودی بهم اثر کرد و این جمله  درست عکس پست قبلی ام رو میرسونه ، اگه به یاد داشته باشید اون پایین دلم خیلی پر بود و همش به بر عکس رقم خوردن افکارم می نالیدم.همین الانم همینطوریم ....

اما به حدی  زندگی فراز و نشیب های خاص خودش رو داره که مجبور شدم وبه این روال عادت کنم و کم کم دارم میکنم.

تو پست قبلی از جایی که قبول شده بودم رضایت نداشتم اما شما دوستان عزیز  منو امیدوار به رفتن کردید و گفتید حتما حکمتی بوده که به اون چیزی که میخواستم نرسیدم ، و سرانجام به اینجا رسیدم....

منم خودم رو بگونه ایی قانع کردم که از این به بعد فکر و ذکرم رو وقف دانشگاهم میکنم...منم مدتی رفتم و  نتونستم بدرستی به وبلاگم برسم و به شما سری بزنم و مسلما از غیبتم شما فکر میکردید که گرفتار درس و دانشگاه شدم.

ولی اینطور نبود ، چون  تو این راه هم به بن بست رسیدم،چون به دلایلی که برام غیر قابل پذیر بود، شرایط رفتن برام محیا نشد و من قید رفتن به دانشگاه رو زدم.

به این موضوع رسیدم که آدم به هر چه فکر میکنه بهش دست پیدا نمیکنه،تا خودمو عادت دادم مرغ از قفس پرید....

مدتی سعی کردم برای افکار آینده ام به این روند ادامه ندهم و فکرم رو بازی ندم...تا اینکه امروز به این جمله رسیدم و اون رو درک کردم  ، که اگه این افکار زیبا و دست نیافتنی انسان رو بازی میده....

<< فراموش نکن آنچه که امروز اشتیاق توست روزی دستآورد تو خواهد شد >> 

اما آخرش اگه یک روز به عمرت مانده باشه روزی دستاوردت خواهد شد.

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط سارا| |


Design By : Night Skin