حرف های دفتر دل
داستان کوتاه و خاطرات و شعر
اول از همه ، قبل از اینکه در مورد مطلبی که میخوام ازش بنویسم، میخوام از همه ی دوستانی که برای رفتن "آرمینای عزیز" از بین ما،اظهار همدردی کردند،تشکر کنم.... و دیگه اینکه اگه نتونستم جواب نظراتتان را بدهم عذرخواهی میکنم، چون همون طور که میدونید گرفتار انتخاب رشته ی کنکور بودم و کمتر به نت می اومدم،طوریکه حتی برای گذاشتن این پست وبلاگم،چند روزی به تاخیر افتاد. "شور و شوق پا گذاشتن به دبیرستان و رها شدن از سه دوره ی سال راهنمایی در وجودم شعفی به پا ساخته بود، اشتیاق به دوره ی تحصیلی جدید،به مدرسه و دبیران جدید، اشتیاق به فضای جدید و دوستان جدید، همه ی این ها مسبب این شد که روز اول دبیرستان را ،منی که همیشه با تاخیر فراوان بر سر قراری یا جایی می رسیدم....قبل از طلوع آفتاب به مدرسه ی نو،برسانم و با لذت بوی پاییز را استنشاق کنم و با چشم برای یافتن آشنایی اطرافم را بکاوم. جستجوهایم فایده ایی نداشت، از دوستان قدیمیم خبری در آن مدرسه و آن گذرا نبود. همانجا بروی سکویی نشستم و دقایق را گذراندم ،تا اینکه دیدم دختری آشنا از روبرویم به نزدم می آید.او را براحتی شناختم، لبخندزنان میآمد.همان لبخند ملیح، همان صورت گندمگون،همان موهای طلایی فر شده، همان چاه زنخدان و همان چشمان روشن ....کافی بود که بدانم او همان دختری است که در سه دوره ی راهنمایی با فاصله ی پنج،شش متری بروی نیمکت می نشست و همچون خودم دختری عاری از شیطنت ظاهری بود،از دیدن او خوشحال شدم و از اینکه در آن مدرسه غریب آشنایی یافته بودم خرسند شدم. همان روز با اینکه در یک کلاس گروهبندی نشده بودیم ،با اصرار به ناظم مدرسه خود را همکلاسی یکدیگر ساختیم و با هم اخت شدیم" هنوزم که هنوزه ،فکر میکنم که قسمت بود که تو بین اون همه دختر از دوره ی راهنمایی ام، فقط مژده رو اونجا ببینم و باهاش به جز بودن یه همکلاسی گذشته ،دوست و صمیمی بشم. مژده دختر خوبی بود که من در دوره ی راهنمایی ازش غافل بودم اما الان هنوزم خیلی خوشحالم که تو اولین روز دبیرستان باهاش دوست شدم.... یه دختر باوفا و بینهایت صادق و مهربون و.................................... که هشت ساله باهم دوستیم و ده ساله با هم آشناییم.... ( من کلا تو دوست گرفتن،خوش شانسم ) مژی جونم میدونم الان مسافرتی، رفتی همدان و داری خوش میگذرونی،(جای منم خیلی خیلی خالیه میدونم).... شرمنده نتونستم دوازده مرداد این پست رو بگذارم و تولدت رو تبریک بگم..... واسه ات یه کادوی ناچیز (برگ سبزی است تحفه ی درویش) آبی ،که البته چون میدونم رنگش رو دوست نداری خریدم...که دستم درد نکنه و .....که صد البته برای اذیت کردنت این رنگ رو انتخاب کردم.... ببین.... اون وسطیه ماله منه،واسه تو خریدم..... رنگش چه خوشگله.... اونا هم مال دوستای باحال منه که مرتب به اینجا سرمیزنن... مژی خدایی حال میکنی .... چقد خاطرخواه داری تو.... واسه ات یه کیک خوشگلم خریدم و گذاشتم اینجا،البته مجانی دراومد.... مجانی مجانی هم نه بودااااااا....... چند تا کلیک خرجش کردم ...... تو که ماشالله دانشگاه آزاد خسیست کرده.... یه کیک خشک و خالی تو وبلاگت نذاشتی .... تازه کسی هم دعوت نکردی.... حالا من تلافی میکنم هم بچه ها رو دعوت میکنم هم به بروبچ کیک میدم.....اونم دوتا کیک گنده...که همگی سیر شن ....دعوا هم تو کار نباشه.....ستاره هاش یه نموره زیادی شدن....ببخش دیگه شمع ۲۱ گیرم نیومد....ایشالله دفعهی بعد... آهان....جان....خوشگل نه؟؟؟.....نوش جونتون.... راستی تو وقتی نی نی بودی چقد ناز و مامانی بودی تو....خوردنی مثه کیک لپاشوووووو....ببین...... جیگر بخدااااااااااا..... به دوستان عزیزم توصیه میکنم حتما به وبلاگ مژی جونم،سری بزنید ...پشیمون نمیشید... دل نوشته های مژژژژژی جووووووون خودم بازم ایشالله در کنار خانواده صد ساله بشی...... ببین چقد خودمو تو زحمت انداختم.... یاد بگیر مژی جون.... فقط.... فقط چهار ماهو دوازده روز از من کوچیکتری.... آفرین دختر خوبو حرف گوش کن..... میدونم خوبی از خودمههههه... پس فعلا تا تولد من..... قربون تو، سارا خانووووووم گل و بلبل. با خودم قرار گذاشته بودم که تو مرداد ماه مطالبی رو که می نویسم، دور از غم باشه و بغضی تو گلوی خودم و یا حداقل کسی جا نگذاره....تا یه جورایی سعی کرده باشم برای تلافی مطالب تیر ماه ، که یکیش "هاله ایی محو" و دیگری داستان "حسرت یک ساعت حرف" بود را، تا حدودی از شادی بنویسم...از تولد مناجان و مژده عزیزم....از قبولی خودم تو کنکور و..... اما انگار قرار بود، قرارم بهم ریخته بشه و من بجای پست قبولیم در کنکور، از کسی بنویسم که نه دیده بودمش و نه صدایش را شنیده بودم...اما وجودی داشت که با اینکه آخرین ماه های زندگیش رو سپری میکرد....تا جایی که توان داشت، هم به وبلاگش میرسید و هم به من و دوستاش سر میزد... نمی دونم شاید بعضیاتون کم و بیش بشناسیدش،شایدم اصلا اسمش رو نشنیدین... دختری به نام آرمینا با وبلاگی غم انگیز و شعرایی خسته..... شاید بیشتر از دو ماه هم نشد که با آرمینا آشنا شده بودم....با اینحال تو این مدت کوتاه به حضورش تو وبم عادت کرده بودم ومنتظر نظراتش می موندم....وگاهی هم که دیر می اومد ،متوجه میشدم که همچنان در حال کلنجار رفتن با بیماریش بوده... اما فکر نمی کردم روزی برسد که دیگر هیچ وقت نمی آید.... بی صدا رفتی و خاموش شدی چه زمان با خاک سرد،هم آغوش شدی با اینکه رفتی ،اما برای همیشه نامت در ذهنم و در اینجا ثبت خواهد شد..... به یاد روزهای اندک دوستیمان،نظرات قشنگت را برای تجدیدی خاطرات به ثبت می رسانم. پنجشنبه 16 خرداد1387 ساعت: 18:26 سلام وبلاگ خوبی داری خوشحال میشم به منم یه سری بزنی پنجشنبه 16 خرداد1387 ساعت: 20:19 سلام مرسی به من سر زدی بازم بیا منتظرم شنبه 18 خرداد1387 ساعت: 13:18 سلام سارا جون مرسی سر زدی گلم بازم بیا یکشنبه 19 خرداد1387 ساعت: 21:29 سلام ساراجون جمعه 24 خرداد1387 ساعت: 12:19 سلام جمعه 24 خرداد1387 ساعت: 12:37 راستی عزیز سه شنبه 4 تیر1387 ساعت: 15:28 سلام سارا جونم شنبه 8 تیر1387 ساعت: 18:42 سلام سارا جونم شنبه 15 تیر1387 ساعت: 11:50 سلام سارا جونم یکشنبه 6 مرداد1387 ساعت: 10:50 به یاد آرمینا سلام ، ***** برایت گریه کردم،اشک ریختم حضورت را در ناباوری،دیگر ندیدم به خانواده ی این عزیز و دوستانش تسلیت عرض میکنم،و از خداوند برایتان خواهان صبر خواهم شد. برای شادی روح آرمینای عزیز،همه با هم از خداوند منان برایش طلب مغفرت میخواهیم و فاتحه ایی میخوانیم و با هم زمزمه میکنیم.... یا اول الاولین و یا اخر الاخرین اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک اعصم اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل النقم اللهم اغفرلی الذنوب التی التغیر النعم اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل البلاء اللهم اغفرلی الذنوب التی تقطع الرجا اللهم اغفرلی کل ذنب اذنبته و کل خطیته اخطاتها روزی جایی جوری کسی چیزی صبر داشته باش! "آرمینا" سلام عرض میکنم خوبین؟؟؟ سرحالین؟؟؟ زندگی بر وفق مرادتون میگذره؟؟؟ انشالله که خوش میگذره؟؟؟ بالاخره رسیدیم به مرداد ماه من که همچنان مشتاق رسیدن نتایج کنکور هستم،ایشالله هرکی که امتحان داده قبول شه و طمع سختی های دوره ی دانشجویی رو بچشه آمین یا رب العالمین البته شیرینی دانشگاه به همین سختیاشه.... وای این یکییو باش خودشو کشت فعلا بیخیال میشم امروز اومدم واسه تنوع ،برای یه مدتی قالب وبم رو عوض کنم تا دلم از دیدن این گل ها وا بشه خوب میرم سر اصل مطلب شما تا حالا فرشته زمینی دیدین.....هان ندیدین؟؟؟ ندیدین؟؟؟ خوب ندیدی،حالا چرا دعوا داری !!!؟؟؟....نزن...گفتم نزن....باشه دیدی حالا ول میکنی یا نه... ههه...ههه...ههه.... اگه هم دیدین شاید خیلی نادر بوده... . اما من دیدم دلتون آب افتاد نه که هرچی ازش تعریف کنم،کم گفتم این دختر با یه فرشته مو نمیزنه،و تنها یه تفاوت کوچیک داره...اونم اینکه....دوتا بال نداره... هرچی صفات مثبت تو دنیا وجود داره، تو وجود این دختر خلاصه میشه... مهربون خانوم خوشگل خوش تیپ خوش برخورد پاک و صادق با محبت با وفا غمخوار دوستداشتنی بابا یه پا فرشته اس این منا خانم.... از دوره ی دانشجویی تا حالا که باهاش دوستم،تا بحال کلمه "نه" رو از این دختر نشنیدم.... هرچی که ازش بخوای و نخوای،نه تو کارش نیست... خوبی و عطوفت از سروروش میباره.... واقعا نمیدونم چه کار مثبتی انجام داده بودم که خدا این دختر رو،تو راه من قرار داد که باهاش دوست بشم... منا جون همه ی اینها رو بدون اغراق گفتم....خودت میدونی که چقد ماهی، و اصلا بلوف نزدم..... امروز روزه تولدته ولی حیف که ازت دورم و نمیتونم یه ماچ گنده از لپات بگیرم... منای عزیزم،خیلی دوست دارم و میخوام در اینجا اعتراف کنم که دیگه فرشته ایی مثل تو، تو زندگیم پیدا نمیشه... عزیزم هرچند که چند ماهه ندیدمت و دلم برات قد یه آبنبات شده... اما امروز بیادت بودم و اومدم تو ،وبلاگم بنویسم.... تولدت مبارک ت م م ایشالله که تا صد سال دیگه با سلامت و سعادت، در کنار رضا خان به زندگی ادامه بدی و همچنان خوشبخت باشی.... جاداره اینجا هم از دوست عزیز و خوبم،زهره جانم ازدواجش رو تبریک بگم و براش آرزوی سعادت و خوشبختی کنم. 




من لینکت میکنم 

راستی کجا منو لینکیدی؟
خوبی؟
مرسی گلم بازم بیا منتظرم
خوبی؟
منتظر اپتم عزیز

من یه گروهی دارم که البته 13 نفریم و بچه های اون گروه قراره کامنت هاشون رو شخصی بذارن همین


امیدوارم زودتر گواهیتو بتونی بگیری
حالا غصه نخور 

وقت کردی یه سر بیا

خوبی؟
میبخشی بیمارستان بودم نیومدم سراغت
مرسی سر زدی

این حرفتم مثل بقیه مکرراته!
اخه همه اینا رو بعد یه مدت میگن
ما طبق قراری که با دوستمون آرمینا داشتیم به دوستاش و اونهایی که در وبش بودن این خبر رو میدیم و تسلیت میگیم.
حتما سری به وبلاگ بزنید .
مونیکا،آرامیس،لیلا،نازی،شیوا،مریم،آنی،آتوسا،دل آرام،نسترن،سونا







۲۰ نشدی....نشدی،خودکشی با کاغذو دیگه ندیده بودم 






این فرشته ایی که میخوام ازش بگم،منا جون دوست خوبه بنده هستند 




















و
ل
د
ت
ب
ا
ر
ک
و
ل
د
ت
ب
ا
ر
ک

| Design By : Night Skin |

