تبليغاتX
حرف های دفتر دل


حرف های دفتر دل

داستان کوتاه و خاطرات و شعر

کاش چون پاییز بودم” اندوه پرست”

کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ، چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ، شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهره تلخ زمستانی جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط سارا| |

مونده بودم واسه این ماه چی بنویسم،الانم چیز خاصی ندارم که بنویسم فقط...

هیچ بارانی ردپای خوبان را از کوچه خاطراتمان نخواهد شست...

خودخواهی های قلبت رو کنار بزار و به عقلت رجوع کن،امیدوارم بزودی بهم زنگ بزنی و بگی پشمونم و میخوام مثل تو باشم...

تا هر وقت بخوای منتظرت می مونم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط سارا| |


Design By : Night Skin